صفحه اصلی | تابلو اعلانات | مجلات | محصولات | نقد و بررسی | مقالات | اشتراک | مراکز فروش نشریه | بانک اطلاعات موسیقی |
ماهنامه تخصصی موسیقی
تحلیلی، گزارشی، خبری
طرح بانک اطلاعات موسیقی
گزارش موسیقی به منظور تهیه بانک اطلاعات موسیقی شامل فهرستی از آموزشگاهها، سازندگان و فروشندگان آلات موسیقی، مشاغل خدماتی و بازرگانان موسیقی، و از تمامی فعالان عرصه موسیقی برای محقق ساختن این طرح دعوت بعمل می آورد.  اطلاعات بیشتر...

 
 
سروش ریاضی
نه چماقدارانیم، که اهل گفتمانیم
پاسخ سروش ریاضی به نقد هوشنگ سامانی
برگشت به صفحه قبل
   
نه چماقدارانیم، که اهل گفتمانیم
پاسخ سروش ریاضی به نقد هوشنگ سامانی
در تاریخ 24 بهمن 1386 آقای پژمان اکبرزاده از سوی سایت رادیو زمانه (واقع در هلند) در گفت و گویی تلفنی با سروش ریاضی سردبیر این ماهنامه در خصوص سیاست های این نشریه پرسش هایی نمودند که بخشی از این گفت و گو در برخی سایت های خبری-تحلیلی منتشر شد. چندی نگذشت که آقای هوشنگ سامانی همکار ارجمند مطبوعاتی، متن آن گفت و گو را نقد کردند. سردبیر گزارش موسیقی نیز این فرصت را غنیمت شمردند و نقد ایشان را پاسخ دادند که در زیر متن پاسخ آورده شده است.
************************************************************************************
انتظار به سرآمد و زمانی نگذشت که انعکاس خبری گفت‌وگوی اینجانب با رادیو زمانه در سایت‌های موسیقی سبب شد تا آقای هوشنگ سامانی، دوست و همکار ارجمند مباحث مطروحه در آن را به نقد کشاند و چه بسیار نیکوست گفتمانی که همیشه به آن معتقد بوده در عین سلامت صورت بگیرد- البته اگر افرادی بی‌بنیه، ما را حواله اساتیدی همچون محمدرضا لطفی نکنند و ما را از ایشان نهراسانند، چرا که استاد با کوله‌باری از گنجینه‌های غنی فرهنگ و موسیقی ایران، نه برای لولو جلوه دادن بوده که احترام ایشان بر همگان واجب است.
از تیتر نقد اینطور بر می‌آید که ما از دار و دسته چماقدارانیم، که البته، گردن ما از مو باریکتر است و قیاس مع‌الوصف مباحث فرهنگی با چماق شایسته گفتمان نیست که اینگونه مباحث مزیّن بر اندیشه‌اند. بنابراین بیائیم فضای لطیف گفت‌وگوی اندیشمند را با بهره‌گیری از واژگانی چون چماق، دعوا و جَدل آلوده نسازیم و با فضای چاله‌میدان و گودهای زورخانه‌ای قیاس نکنیم. از قرائن موجود، عصبیت حاکم در جامعه به اهالی قلم نیز رسوخ کرده و همکار گرامی تنش موجود در جامعه را به عرصه قلم کشانده‌اند.
آنچه در مقدمه این عزیز تحت تاریخچه‌ی این بحث - و نه دعوا- آمده است پیش نیاز رویکرد جامعه‌شناختی داشته که در چند سطر نمی‌توان برای آن نسخه پیچید، ولی مسلما می‌توان نتیجه مثبتی از آن ارزیابی کرد که اهالی فرهنگ و موسیقی از دیرباز همیشه دغدغه ارتقاء این فرهنگ را داشته و دارند و این مهم میسر نمی‌شود جزء در سایه خلق، گفتمان، نقد و الی‌آخر...
حال بحث داغ موسیقی علمی و غیر علمی؛ اگر اینجانب در گفت‌وگوی شفاهی، به گواهی این دوست گرامی، که غالبا خالی از نقص نمی‌تواند باشد، سوال این است که شما با فرصتی که برای پاسخگویی در اختیار داشته‌اید، چرا نیمه‌ی خالی لیوان، و مباحث مطروحه را از دریچه بدبینی دیده‌اید؟ کما اینکه بنده در هیچ بخش از کلام، واژه «علمی» بکار نبرده‌ام؛ و همانقدر که معتقدم برخی آثار موسیقی سنتی ما در شرایط جامعه امروز، در حوزه اندیشه ناکارآمد است ولی منکر علمی بودن آن نیستم، زیرا که از آواهای بَدَوی تا موسیقی اِشتکهاوزن، تمامی مشمول مبانی علمی یکسانی می‌شوند؛ ضمن آنکه نباید علوم نظری (علم موسیقی) را با اندیشه اشتباه بگیریم. درحالی که در همین قصه ما مدعیان هویت، پس از گذشت چند سده تا به امروز، شرق‌شناسان و غرب‌شناسان و خودی و غیرخودی همه بکار آمدند تا با بازخوانی آراء برخی از دانشمندانی همچون ابونصر فارابی، صفی‌الدین اُرموی، عبدالقادر مراغه‌ای، علی بن محمد معمار و ...، به تئوری مدون و قابل قبولی برای موسیقی ایران دست ‌یابند که متاسفانه تاکنون جزء پاره‌ای آراء محققین و موسیقیدانان داخل و خارج (علی نقی وزیری، روح اله خالقی، ژان دورینگ، هرمز فرهت، مرتضی حنانه، مجید کیانی و داریوش طلایی و ...) که هریک نقلی متفاوت از این مبانی دارند، دست نیافته‌ایم و این حکایت از بی‌توجه‌ای برخی موسیقیدانان سنتی ما در هیبت مجریان است که فارغ از نحوه شکل‌گیری نغمات‌اند و گویا دانش آن برای‌شان نیز‌ یا مهم نیست و ‌یا سواد آن را ندارند، و این برخورد سببِ هم‌رده و هم‌تراز قرار دادن موسیقیدانان سنتی - باکمال احترام- با موسیقیدانان محلی شده است. پس حضرات اعظم، تکلیف را بر اهالی موسیقی روشن کنند؛ موسیقی سنتی ما، موسیقی کلاسیک ماست‌ یا نیست؟ اگر پاسخ مثبت است، انتظارات و توقعاتی وجود دارد که باید مرتفع شود و از تحمیل فرهنگ شفاهی حاکم در جامعه به این حوزه بایستی پرهیز کرد. اینک به مناسبت نزدیک شدن سالگرد تولد ‌یکمین سال مجله، به زعم این دوستان، مجالی‌ یافتیم که قدری به گفتمان –نه‌جَدل- بنشینیم.
نگاهی به روند شکل‌گیری موسیقی غرب که نیز در سلسله مقالات «تاریخ موسیقی غرب» از شماره نخستین مجله آغاز نمودیم، قابل دریافت است که طی سده‌های میانی (قرون وسطی) در اروپا، با موسیقیدانانی تحت عنوان تُرورها و تُروبادورها بر می‌خوریم که شاعر، نوازنده و نواساز بودند و از حیث ویژگی‌های موسیقایی – مُنوفون، آوازی، هَته‌رفونی، بداهه‌نوازی و مقامی (مدال) بودن- با موسیقی فعلی سنتی ایران مطابقت داشته است، و بعد از گذشت این چند سده، ضمن صورت گرفتن تحولات اجتماعی، اقتصادی، علمی و در حوزه‌های اندیشه، فراگیر شدن مباحث فلسفی در اروپا، تمامی هنرها و نیز هنر موسیقی که از این جریان مستثنی نبود، تحت شرایط تحولات، اگر نگوئیم تکامل، متحول گردید و تجلی آن را در آثار آهنگسازان این چند سده می‌توانیم شاهد باشیم. و آنچه که امروز در غرب می‌بینیم ، پاسداری از داشته‌های گذشته و حفظ موسیقی دوران پیشین در حافظه تاریخی‌شان است.
و اما، ما چگونه بودیم، و ‌یا بهتر بگویم چگونه هستیم؟ ما طبق‌ یک سنت و عادت دیرینه اجتماعی، شوق استفاده از عتیقه‌های زیرخاکی با زدودن گرد و غبار، اصرار در بکارگیری آنها در جامعه تحول‌‌یافته امروز هستیم. آیا همچنان باید به سنت شفاهی پایبند مانده و فضا برای اندیشه تنگ و بسته نگه داریم. بنابراین اینجانب بدون هرگونه «ژست علمی»، ولی مبتنی بر جامعه‌شناسی معتقدم موسیقی سنتی ما که ویژگی‌های مشابه با موسیقی قرون وسطای اروپا (تروبادورها و تُرورها) را در خود حفظ کرده است، بایستی به حافظه تاریخی سپرد و در عین احترام از آن پاسداری کرد، تا با خانه‌تکانی فرهنگی، رُخصت دهیم به بار اندیشه و معنایی موسیقی‌مان بیافزائیم، و به تعبیر آهنگساز محترم لبنانی، مارسل خلیفه: «از قیود قدیمی و سنتی آزاد باشیم، اجازه دهیم موسیقی خود سخن بگوید، رها از قوانین سنتی از پیش‌مقرر شده. هویت‌ها و مقوله‌بندی‌هایی را به مبارزه بطلبیم که تنها مناسب بستن چشمان‌مان در برابر عظمت و پیچیدگی انسانیت‌اند»1.
بنابراین این بحث دلالت بر پایمالی هویت نیست، و سعی نکنیم از هویت چوبی بسازیم تا لای چرخ گذاریم.
در ادامه‌ یادآور شوم، انتزاعی بودن هنر موسیقی دلیلی بر انکار قدرت تشخیص وجود اندیشه و ‌یا عدم آن در موسیقی نمی‌شود؛ اینکه قطعه «متا ایکس» اثر علیرضا مشایخی –به گفته شما- برخوردار از بار معنایی است و چهار مضراب ماهور درویش‌خان در عین شیوایی ملودیک از آن برخوردار نیست، مباحثی فلسفی و زیبایی‌شناسی را می‌طلبد. ضمن آنکه این دو موسیقی از جنسیتی متفاوت برخوردارند. ‌یکی از دل برآمده و بر دل نشیند، و دیگری از اندیشه‌ای نشات گرفته که درک آن نیازمند اندیشه‌ای مجدد است. بنابراین این دو قابل قیاس نیستند و هیچیک باری بر دیگری نیست.
در بخشی از گفت‌وگویم، با عنوان نمودن نام حسین علیزاده در زمره آهنگسازان جدی، ایشان فهرستی از نام موسیقیدانان را ردیف کرده‌اند گویا از این عزیزان بی‌اطلاعم. در این خصوص ایشان را به کلمه «مانند» در کلامم جلب می‌کنم که به نمایندگی از اقشار موسیقیدانان نام برده‌ام و قرار نبوده در فرصتی کوتاه در حین گفت وگوی تلفنی، طوماری از آهنگسازان را ذکر کنم، و حال آنکه رنگ رخساره خبر از درون می‌دهد و نیازی به فهرست کردن نامها نیست. از سوی دیگر تلقی آقای سامانی از «موسیقی جدی» به معنای توسل به موسیقی غرب اشتباه صورت گرفته و تکاپو در نوآوری، که تعاریف مشترکی در تمامی فرهنگها دارد، الزاما نفی هویت نیست. بنابراین نگاه فرهنگی و هویتی ما در گفت‌وگوهایی که طی این چند شماره از موسیقیدانان مطرح – رضا والی، بهزاد رنجبران، مصطفی کمال پرتراب، نادر مشایخی- بعنوان پرسشِ محوری صورت گرفته، مشهود است. مسلما غرب مدینه فاضله نیست ولی نمی‌توان کتمان کرد تجربیات موسیقیدانانی مانند بلا بارتوک، که این مسیر را هموار نمودند راهنمای مناسبی در پیشبرد آمال و آرزوهای‌مان است.
اینجانب در تائید گفته‌ی آقای هوشنگ کامکار بعنوان‌ یکی از آهنگسازان این سرزمین که دغدغه‌ی هویت را بدوش می‌کشند، قطعا نه تنها سمفونی‌ای بهتر ازسمفونی نهم بتهوون، بلکه حتی بهتر از آثار سمفونیک آهنگسازان متاخر غربی نیز خلق کنند معیاری بر ارزش‌ آن نیست، و در این راستا می‌تواند تجربه‌‌ی دستیابی به زبان نو معیار ارزش‌گذاری باشد، و تا زمانیکه این نگاه اصلاح نشود، که قرار نیست به تقلید آثار دیگرانی که قبلا آنرا تجربه کرده‌اند بپردازیم، بنابراین با قرار دادن‌ یک ساز سه‌تار و ‌یا بکارگیری تم‌های موسیقی دستگاهی ایران در قالب ارکستر سمفونیک، - بقول معروف بَزک کردن – متضمن برجسته‌شدن اثر ایرانی نشده و ابعاد زیبایی‌شناسی قوام نمی‌یابد.
چنانچه منصفانه بنگریم نگرش وسیع موسیقیدانان آزاد، رها از بندِ سنت، در پی کشف ظرفیت‌های غنیِ فرهنگیِ نهفته در سرزمین‌های گوناگون بوده و از سرشوق به اندیشه‌ها و فرهنگ‌های متنوع جهانی توجه داشته و از آنها فرا می‌گیرند و تلاش می‌کنند با بهره‌گیری در آثار خود به زبانی مشترک دست یابند، و این درحالیست که ما خود بدرستی از ظرفیت‌های غنیِ فرهنگی‌مان استفاده نمی‌بریم و تنها بسنده به بازخوانی آن کرده‌ایم.
در پایان، برای گروه کامکارها و آقای محمدرضا درویشی و تمامی موسیقیدانان آرزوی توفیق و از شما دوست ارجمند که سبب ایجاد گفتمانی شدید نهایت تشکر را دارم.
سروش ریاضی

1- مقاله «مارسل خلیفه، حافظ موسیقی خاورمیانه»، گزارش موسیقی، شماره 1  
 
لینک ها:
اهالی موسیقی کار مطالعاتی را جدی نمی گیرند
گفت و گوی رادیو زمانه با سروش ریاضی سردبیر گزارش موسیقی
چماق موسیقی علمی جولان می دهد
نقدی بر گفت‌وگوی سروش ریاضی با رادیو زمانه
 
بازتولید محصولات موسسه ارغنون
مجموعه ی آثار موسیقی موسسه فرهنگی ارغنون
 
 
 
   
 
درباره ما تماس با ما
 
  تمامی حقوق برای موسسه فرهنگی هنری ارغنون محفوظ می باشد و هرگونه برداشت مطلب با ذکر موخذ بلامانع می باشد.