صفحه اصلی | اخبار | مجلات | محصولات ارغنون | دانلود | مقالات | اشتراک | فهرست فروشگاه ها
ماهنامه تخصصی موسیقی
تحلیلی، گزارشی، خبری
 
 
 
ماهنامه گزارش موسیقی - دوره هجدهم، شماره 31 و 32
کامل گوش کن- آلبوم موسیقی رسمی فیفا جام جهانی 2010 - Listen Up!
معرفی آلبوم: کامل گوش کن! آلبوم رسمی فیفا جام جهانی 2010
گفتگو با کی نان؛ خواننده سرود جام جهانی2010
کیت جرت؛ همانند کابوس شب
گفتگو با کیت جرت
برگشت به صفحه قبل
معرفی
"کامل گوش کن!" آلبوم رسمی فیفا در جام جهانی 2010 کاری از گروهی از ستارگان مطرح است که حتی غیرفعال‌ترین طرفداران فوتبال را هم جذب می‌کند. هنرنمایی ستارگانی چون شکیرا، آر. کِلی، وای کِلف و پیتبال در کنار اجرای هنرمندان افریقایی هم تجلیلی از فرهنگ افریقایی است و هم عشق و علاقه جهانی به ورزش را نمایان می‌سازد. این اثر ترکیبی از 12 تراک است که شامل "ترانه رسمی جام جهانی 2010 فیفا "، "Waka Waka (اکنون برای افریقا)" به خوانندگی شکیرا و گروه فرشلی گراند، سرود رسمی "نشانی از پیروزی" کار مشترک آر. کِلی و گروه همسرایان روحانی سُوتو (به شماره ویژه کُرال این نشریه مراجعه شود که در مورد این گروه شرحی آمده است)، و ترانه رسمی و نمادین "با پیت بال1 مسابقه را شروع کن" توسط تی کی زی و داریو جی، می‌باشد که سود حاصل از فروش این آلبوم صرف ساخت 20 مرکز برای جام جهانی 2010 به فیفا تقدیم می‌شود که با هدف دستیابی به تغییرات مثبت اجتماعی از طریق فوتبال با ساخت بیست مرکز تحت عنوان "فوتبال برای امید" برای سلامت عمومی، تحصیل و فوتبال در اقصی نقاط افریقا و سایر امور خیریه افریقا فعالیت می‌کنند. ترانه "Waka Waka (اکنون برای افریقا)" و سرود "نشانی از پیروزی" هر دو در استادیوم فوتبال شهر ژوهانسبورگ اجرا شدند که البته دلیل آن هم کاملاً روشن است. "نشانی از پیروزی" که در مراسم افتتاحیه اجرا شد کاری متعالی و ارزشمند در شأن عنوانش است. صدای خاص کِلی و هارمونی‌های زیبای گروه همسرایان سُوتو کاملاً با ضربات ثابت طبل‌های افریقایی هم نوا می‌شود و بتدریج شدت گرفته و به اوج می‌رسد که حتی استفاده غیرضروری کِلی از تنظیم خودکارش هم نمی‌تواند زیبایی آن را تباه کند. و اگر "نشانی از پیروزی" تنها یک پیش زمینه بوده، Waka Waka قطعاً سرود جنگ است. اجرای شکیرا و گروه فرشلی گراند از افریقای جنوبی قبل از مسابقه قهرمانی، سرود رسمی جام جهانی 2010 یک سرود جنگنده است و بیشتر تجلیل از این جنگ قریب الوقوع است. در حقیقت بیت آغازین این ترانه می‌گوید" تو یک سرباز خوبی" و در قسمت‌های کُر این آهنگ هم از ترانه معروف دهه هشتاد "زانگالِوا" (اثری از گروه کامرونی موسوم به صداهای طلایی که بعدها بخاطر معروفیت ترانه زانگالِوایش نام این ترانه را برای خود برگزید) استفاده شده است که در اصل انتقادی است بر ارتش خورد کننده کامرون. ترانه بسیار خوبی برای تقویت روحیه بازیکنان قبل از یک مسابقه بزرگ. از دیگر آثار قابل توجه در این زمینه می‌توان به " On Day" ماتیشاهو2 ، " Move on Up" جان لِگند و پیام انتهایی نلسون ماندلا اشاره کرد.
ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
گفتگو
پرچم مواج
گفتگو با کی نان
• چه چیزی در "پرچم مواج" وجود دارد که این آهنگ را تا این حد محبوب ساخته و آوازه آن را تا سرزمین‌های بسیار دور کشانده است؟
هیچکس جواب این سوال را نمی‌داند. اگر می‌دانستیم همیشه همه ترانه هایمان را اینطوری می‌ساختیم. من فکر می‌کنم "باب اِزرین" (تهیه کننده این اثر) بهتر می‌تواند توضیح بدهد. او می‌گوید یک چیزی در این آهنگ است که آن را کودکانه می‌کند مثل لالایی. پس چیزی در آن است که با کودک درون ما صحبت می‌کند و همزمان از جنبه‌های با شکوه تر زندگی نیز سخن می‌گوید. اما در واقع من هم به اندازه دیگران در این رابطه می‌دانم.
• کدام عامل ابتدا به ذهن شما آمد، ملودی یا شعر؟
چند سال پیش اطراف استودیو قدیمی سونی در مَنهتن قدم می‌زدم و این ملودی را با چند کلمه برای خودم زمزمه می‌کردم، مثلاً یه چیزی مثل این را می‌خواندم "درست مثل یک پرچم مواج لا لا لا، درست شبیه یک پرچم مواج"، تصور کردم که دارم از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم از دیدن آن لحظه که پرچم برافراشته شده احساس شعف می‌کنم همه این صحنه‌ها در ذهن من بود – این عقیده که ما با یک پیروزی شخصی به موفقیت می‌رسیم. بعد برگشتم به استودیو که داشتم آنجا روی آهنگ دیگری به نام امریکا کار می‌کردم، پس آن کار را متوقف کردم تا کار روی این آهنگ را شروع کنم.

ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
کیت جرت
برای کسانی که می‌خواهند پیانیست‌ها را در دسته‌ی مشخصی قرار دهند، کِیت جَرت قطعاً همانند یک کابوس شبانه است. او که درمیان چندین نوازنده‌ی خلاق پیانوی جَز اواخر دهه ی60 معروفترین آنهاست در 15 سال اخیر بسیاری از آثار بزرگ موسیقی کلاسیک را با پیانو و هارپسیکورد اجرا و ضبط کرده است. علاوه بر این او آهنگسازی است که آثاری برای ارکستر بزرگ و گروه خود نیز تصنیف کرده است. و در انتها بداهه نوازی‌های انفرادی وی گونه‌ای از بداهه نوازی آزاد و گسترش یافته‌ای را برای پیانو بوجود آورده است. او هر کاری را با توجه، شور و هیجان و پشتکاری دنبال می‌کند که نشان دهنده‌ی میزان هنر وی در خلق موسیقی‌هایی در نهایت کمال و بیان کننده‌ی عمیق ترین احساسات می‌باشد. او در 8 ماه می‌سال 1945 به دنیا آمد و استعداد شگفت انگیز وی در موسیقی به زودی کشف شد. در 3 سالگی شروع به آموختن پیانو کرد و در سن 7 سالگی نخستین کنسرت تکنوازی خود را از آثار کلاسیک و همچنین ساخته‌های خود اجرا کرد. در سالهای نوجوانی علاوه بر آهنگسازی و نوازندگی در حیطه‌ی موسیقی کلاسیک، شروع به نوازندگی جَز کرد ودر منطقه‌ی پنسیلوانیا به همراه یک درام به اجرا می‌پرداخت. در سن 17 سالگی وقتی که "فرد وارینگ1" (کارآفرین موسیقی در منطقه‌ی پنسیلوانیا) موسیقی جرت را شنید، تصمیم گرفت که برای فراگیری آهنگسازی وی را به پاریس و نزد "نادیا بولانژه2" بفرستد. جرت به جای تحصیل در پاریس تصمیم گرفت به دانشکده‌ی موسیقی بوستون برود (به مدت 1 سال) و پس از آن برای ادامه‌ی موسیقی جَز به نیویورک رفت. در سن 21 سالگی شانس آن را یافت که به همراه کوارتت "چارلز لیوید3" (نوازنده‌ی ساکسفون) در کنسرتهای بین المللی شرکت کند. نوازنگی جرت مورد توجه نوازنده‌ی ترومپت "مایلز دیویس4" قرار گرفت و در سال 1970 به وی پیشنهاد داد تا به این گروه بپیوندد. جرت به مدت دوسال به همراه دیویس به اجرا پرداخت و در این سال‌ها بود که بداهه نوازی پیشگامانه‌ی خود "روبروی تو5" را ضبط کرد. در طول دهه‌ی 70 زندگی موسیقایی جَرت خیلی پربار بود، در این سال‌ها وی به اجرای کنسرت‌های تک نوازی، اجرای تورهای کنسرت به همراه کوارتت امریکایی خود (چارلی هَدن نوازنده‌ی بیس، پال ماتین نوازنده‌ی درام و نوازنده‌ی ساکسفون دووی ردمن6) و تورهای کنسرت به همراه کوارتت اسکاندیناویایی خود (که نوازنده‌ی ساکسفون یان گاربارک7 در آن حضور داشت) پرداخت. او که همچنان علاقه‌ی خود را به موسیقی کلاسیک حفظ کرده بود در اوخر دهه‌ی 70 بیشتر ترجیح می‌داد که ضبط‌ها و کنسرت‌های عمومی داشته باشد. او در ابتدا آثار موسیقیدانان معاصر را اجرا کرد (مانند بارتوک، باربر و کنسرتو‌های استراوینسکی) و سپس بیشتر توجه خود را به موسیقی دوره‌ی باروک و کلاسیک معطوف کرد. وی در سال 1983 تریو خود را با نام"استانداردها8" به همراه "گری پیکاک9"، بیس و "جک دِ ژانت10"، درام، تاسیس کرد. این تریو آثار "کتاب ترانه‌های بزرگ آمریکا" را با روشی آزاد و بداهه نوازانه و بدون هیچ تنظیم از پیش تعیین شده‌ای اجرا کرد. در حال حاظر جَرت فعالیت‌های خود را بین موسیقی کلاسیک، تریو استانداردها و کنسرت‌های تک نوازی تقسیم کرده است. او براین باور است که تنها راهی که می‌تواند در حوزه‌های مختلف فعالیت کند اجراهای کم تعداد می‌باشد. به عبارت دیگر انجام یک فعالیت در یک زمان و قرار دادن زمان کافی بین اجرا‌های مختلف. جَرت هنرمندی مصمم و جدی است و از صحبت کردن درباره‌ی خود اصلا نمی‌ترسد. اگر شنوندگان در هنگام اجرا صحبت کنند به شدت آنها را سرزنش کرده، و اگر پیانو از حد استاندارد پایین تر باشد کنسرت را لغو کرده و پاسخ منتقدان بی‌سواد را به خوبی خواهد داد. او همچنین در باره‌ی نارضایتی خود از جنبش محافظه کاری نوین در موسیقی جَز و تجارت هنگفت آنها مقاله‌هایی نوشته است. صراحت وی به همراه روش غیرعادی خود در نوازندگی و علاوه بر آن آوازخوانی به هنگام بداهه نوازی همگی منجر به بدست آمدن اعتبار و رتبه‌ی بحث برانگیز او شده است.
ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
گفتگو
موسیقی را باید مانند ریختن آب از آبکش ارائه داد
گفتگو با کین جرت
• آیا شما هرروز به تمرین پیانو می‌پردازید؟
الان بله. خیلی وقت بود که به علت بیماری نمی‌توانستم به تمرین روزانه برسم ولی الان تمرینات روزانه‌ی مستمری دارم. البته تمرینات روزانه‌ی من به نوع موسیقی هم بستگی دارد. خیلی وقت‌ها باید برای پرداختن به سبک دیگری از موسیقی مواردی را که تا آن موقع کار کرده‌ام کاملا از ذهن خود پاک کنم. من چند ماه اخیر را به تمرین موسیقی باخ اختصاص داده بودم و الان باید آن را کنار بگذارم و طوری وانمود کنم که انگار می‌دانم چطور باید یک کنسرت تکنوازی را اجرا کنم و این وانمود کردن همان تمرین این کار است. البته من فکر می‌کردم که باید باخ را کنار بگذارم اما الان هم دارم به تمرین باخ می‌پردازم. همین 20 دقیقه‌ی پیش هم اثر دیگری از او اجرا کردم و نتیجه‌ی آن بسیار خوب بود. تا زمانی که انگشت گذاری‌ها و دیگر موارد موسیقی مورد نیاز باخ را تمرین می‌کنم، انگشت‌های من می‌توانند همزمان هم کاملا در اختیار من باشند و هم نباشند. من نمی‌دانستم که این کار به تکنوازی‌های من کمک می‌کند تا اینکه گری پیکاک در زمان استراحت یکی از کنسرتها مرا دید و گفت:"همین کاررا ادامه بده"
• پس آیا در ابتدا جابه جایی سبک موسیقی از جَز به کلاسیک حساس تر و مهمتر از الان بود؟ آیا الان می‌توانید از پس این انتقال سبک‌ها بر بیایید؟
واقعا به شرایط بستگی دارد. وقتی خودم را برای کنسرت موتزارت آماده می‌کردم نمی‌توانستم این سبکها را به هم ترکیب کنم. و به طور کلی مسئله‌ی اصلی همین است. من اصلا سبک‌ها را با هم ترکیب نمی‌کنم. اما می‌دانم که نتیجه‌ی این کار چه خواهد بود و الان از محسنات آن بهره می‌برم. شاید به دلیل الگوهایی که موسیقی باخ به شما تحمیل می‌کند الان نسبت به گذشته در شرایط بهتری به سر می‌برم. نوازنده‌ی جَز این الگوها را نمی‌نوازد یعنی در حقیقت اصلا با این موارد سروکار نخواهد داشت، حتی در الگوهای دست چپ پیانو. کار کردن روی انگشت گذاری‌ها باعث خستگی شما می‌شود اجرای یک عبارت در نصف زمان آن و یا اجرای یک گام با انگشت گذاری آن که نتیجه‌ی آن انگشت گذاری اصلی قطعه هم نخواهد شد. البته این مسئله به تعداد شستی‌های سیاه گام مورد نظر نیز بستگی دارد اما باخ به طرز دیوانه واری می‌توانست در طول یک گام آن را تغییر دهد. در نتیجه در طول قطعه مرکز هارمونیک قطعه تغییر کرده و چیزی که شما تصور می‌کردید کار ساده‌ای باشد تغییر خواهد کرد، در نتیجه تا انتهای قطعه نمی‌توانید از آن چشم بردارید. حتی وقتی که می‌خواهید به خط باس توجه نکنید خواهید دید که باخ نتی را استفاده کرده است که غیر قابل حدس زدن می‌باشد و این نت همیشه از نتی که شما حدس می‌زنید بهتر خواهد بود.

ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
محل تبلیغ شما
 
 
 
   
 
درباره ما تماس با ما
 
  تمامی حقوق برای موسسه فرهنگی هنری ارغنون محفوظ می باشد و هرگونه برداشت مطلب با ذکر موخذ بلامانع می باشد.