صفحه اصلی | اخبار | مجلات | محصولات ارغنون | دانلود | مقالات | اشتراک | فهرست فروشگاه ها
ماهنامه تخصصی موسیقی
تحلیلی، گزارشی، خبری
 
 
 
ماهنامه گزارش موسیقی - دوره هفدهم، شماره 29 و 30
بهروز غریب پور - Behrouz Gharibpour پرونده اپرای عروسکی مولوی
دیباچه ای بر اپرا
کارنامه
گفتگو با بهروز غریب پور، کارگردان
گفتگو با بهزاد عبدی؛ آهنگساز
تاریخچه
برگشت به صفحه قبل
اپرا را همگان آشنایند و غریبند؛ دیباچه ای بر اپرا - نوشته: سروش ریاضی
اپرا واژه ایست پرطمطراق؛ واژه ای که چنانچه بخواهیم به حدود تاریخی آن اشاره کنیم می شود گفت ریشه در سنت کهن بشری دارد. اینکه غالب پدیده های فرهنگی – هنری امروز ریشه در گذشته دارد موضوعی تازه نیست؛ انسان نخستین با ایماء و اشاره بهمراه آواهایی نمایش گونه با هم نوعان خود ارتباط برقرار می کرده است و شاید انتقال مضامین از حیث کلامی و آوایی در قالب حرکات نمایشی را در آن ایام بتوان نشانه های اولیه اپرا نامید، اپرایی که کارکردی غریزی و تنها مقصود کاربردی داشته و ابعاد هنری و زیبایی شناسی برای آن نمی توان قائل بود، ولی آنچه مسلم است اپرا همچون تمامی پدیده های فرهنگی با اعتلای اندیشه و افزونی تجربیات بشری دگرگون شده و ساختاری اندیشمندانه به خود گرفته و ابعاد هنری و زیبایی شناسی آن برجسته و برجسته تر شده است تا جائیکه کاربرد آن مقصودی فراتر از ارتباط معمول بوده و به منظور ارائه اندیشه های تحول یافته بشری بکار گرفته شده است. اپرا را همگان آشنایند و غریبند؛ آشنا، بواسطه ی آنکه سه رکن اساسی ادبیات، موسیقی و نمایش که در تمامی ابعاد زندگی انسان جاری است در هم تنیده اند، و غریب چراکه برای درک آن نه تنها بایستی به هریک از این ارکان آشنایی عمیق داشته باشند بلکه به تحلیل وجوه فکری و اندیشه در هریک بپردازند. پرسش این است؛ کنش و برکنش این سه رکن بریکدیگر چگونه است؟ اگر ادبیات را زبان گفتاری فکر و اندیشه ی نهان اپرا منظور کنیم موسیقی و نمایش در خدمت اعتلای اندیشه ی نهفته در ساختار ادبی بکار گرفته می شوند. حال، علی رغم اینکه غنایی بار کلامی و انتقال مفاهیم محتوایی اندیشه بر دوش موسیقی بوده و مخاطب را نشانه گرفته بگونه ای که متاثر از اصوات موسیقایی بر ذهن و فکر او رسوخ می کند، بلکه متاثر از فضای فکری نقشی رابط بین ادبیات و نمایش نیز پیدا کرده و از سویی خود از جز به یک کل می رسد. بتدریج که تجربه ی اجرای چنین آثار گران بهایی همانند جلوه های دیگر بشری از سادگی رو به فریبندگی ظاهری و شکلی پیچیده نهاد، درک اندیشه و مفاهیم ادبی نهفته در آن ها کمرنگ و کمرنگ تر و جذابیت های ظاهری جایگزین دریافت های محتوایی شد، و این دور از انتظار نبود چراکه بشر در طول حیات خود تلاشی مضاعف بر ارائه ماورایی ظاهر درونیاتش داشته است و آنگاه که رویکردی درون گرایانه را پیشه کرد، برون در تجلی درون، به ظاهری بی آلایش مبدل گشت و واقعیت گرایی ساختاری درون گرایانه به خود گرفت و لایه های زیرین با لایه های رویی تلفیق شدند و با پرهیز از ظاهرسازیِ رویدادها ابعاد زیباشناسانه را قوت بخشید. خلاصه کلام، آن چه ما از اپرا، این هنر فاخر می پنداریم در بطن خود حوزه های فرهنگی گسترده ای را پوشش می دهد که تعلقی به منطقه یا اقوام خاصی نداشته و سنتی دیرینه محسوب می شود و در این راستا بایستی به هریک از این فرهنگ ها توجه ای درخور صورت گرفته و در جهت ارتقاء سواد شنیداری، و بصری گام های بلند برداشته و در حوزه های فکری تمرکز وافری صورت گیرد.
بالا
کارنامه
بهروز غریب پور متولد ۱۳۲۹ سنندج نویسنده، کارگردان تئاتر و سینما و مدرس نمایش عروسکى است . وی در رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبا ـ دانشگاه تهران ۱۳۴۹ با درجه لیسانس فارغ تحصیل شد و با عزیمت به ایتالیا در آکادمی هنرهاى دراماتیک رم مشغول تحصیل گردید که در جریان وقوع انقلاب 1357 در ایران تحصیلات خود را ناتمام گذاشت و در 1358 به ایران بازگشت.
بالا
گفتگو
اُپـــرا برای من یک زبان رسا، قوی، و موثر نمایشــی است
گفتگوی اختصاصی گزارش موسیقی با بهروز غریب‌پور
لوریس هوویان - سروش ریاضی
• انگیزه شما برای اجرای اپرای عروسکی چه بوده است؟
باید برگردیم به زمینه‌ای که در فرهنگ تئاتری ما وجود داشت و به دلایل مختلف که به بخش‌هایی از آن اشاره خواهم کرد مورد غفلت قرار گرفت. وقتی به گذشته بر می‌گردیم می‌بینیم که بخش عمده‌ای از تماشاگران ما مجذوب شیوه‌ای از نمایش بودند به نام اُپرت یا اپرا که البته عمدتاً اُپرت بوده است. بخصوص منطقه شمال غربی کشور که دسترسی به کشورهای حوزه فرهنگی قفقاز و آذر زبان‌ها داشت، بیشتر از اُپرت‌های آذری و بندرت از اپراهای آذری استفاده می‌کردند. در نمایش فارسی، کسانی مثل میرزاده عشقی و افرادی مثل مهرتاش تلاش کردند اپرای ایرانی- فارسی بوجود بیاورند. حتی در دوره رضاشاه مکانی در خیابان فردوسی جنب بانک ملی امروزی حوالی سفارت انگلیس برای دائر کردن اپرا انتخاب شد ولی هرگز ساختمان اپرا در آنجا ساخته نشد ولی میل به اینکه ما اپرا داشته باشیم وجود داشت. بعدها در دوره اواخر پهلوی اول و اوائل پهلوی دوم، سالن فرهنگ جنب تالار وحدت به اجرای قطعات سمفونیک و اپرا اختصاص پیدا کرد ولی بازهم جنبه رسمی نداشت. سال 1346 که تالار رودکی تاسیس شد طبیعتاً به منظور نشان دادن آثاری از تئاتر غرب بخصوص اپرا و باله و اجراهای سمفونیک با شرایط مناسب برای اجرا بوجود آمد اما همواره این اعتراض وجود داشت که چرا آثار ایرانی روی صحنه نمی‌رود. اساتیدی نظیر دهلوی، پژمان، و چکناواریان کوشش کردند قطعاتی برای نمایش اپرا بنویسند که چندتای آنها روی صحنه رفت ولی اعتقادم این است که نه در دوره میرزاده عشقی و نه در دوره مهرتاش و نه در دوره فعالیت تالار رودکی، اپرا قدرت نفوذ در بین توده مردم پیدا نکرد و بیشتر به عنوان یک پدیده لوکس، جدا از اقشار میانی و پائین دست جامعه عرضه می‌شد و به همین دلیل که بعد از انقلاب فعالیت تنها سالن اپرای ما توقف یافت، آه از نهاد کسی برنیامد، و هیچ کس ابراز تاسف نکرد و حتی برخی خوشحال بودند که تئاتر این محل راتسخیر کرده است ولی من به جهت اینکه هم مطالعاتم، شناختم و علاقه‌ام به گونه‌ای بود که این شیوه نمایشی نباید مور غفلت قرار بگیرد همواره تلاش می‌کردم که آن زبان را دوباره پیدا کنم. بنابراین برای آثار کودکان غالباً بصورت اُپرت می‌نوشتم و اغلب آثارم از آهنگساز برخوردار بودند و در حوزه بزرگسالان احتیاج بود اثر فاخری که قدرت برابری با آثار کلاسیک دنیا را داشته باشد بدست بگیرم که در دوره وزارت آقای مسجدجامعی پیشنهاد شد تا اپرای رستم و سهراب آقای چکناواریان را بصورت زنده کار کنم. من به آن آسیب شناسی برگشتم. اطلاع دارید که کنسرت موسیقی همراه خواننده بیشتر از سه یا چهار شب امکان ادامه آن وجود ندارد، بدلیل اینکه حنجره‌ها آسیب می‌بینند و باید مدتی وقفه وجود داشته باشد. تصورم این بود که اپرای رستم و سهراب با هزینه بسیار گزاف به مدت 4-5 شب روی صحنه خواهد رفت و دوباره فراموشی اپرا. بنابراین سعی کردم شیوه‌ای را اتخاذ کنم که هم اپرا معرفی شود و تکثر و تعدد اجرا و انتقال از مکانی به مکانی وجود داشته باشد و زمینه‌ای برای مخاطب‌سازی اپرا بوجود بیاید و این شیوه در اپرای عروسکی سالزبورگ مورد استفاده قرار گرفته و جواب داده است. بنابراین سعی کردم با اجرای رستم و سهراب، دو چیز که مورد غفلت قرار گرفته بود مورد توجه قرار بدهم؛ نخست اپرا، دوم اپرای عروسکی و امروز اپرای عروسکی زبانی شده است که هم برای مخاطبان بزرگسال جذابیت دارد و هم برای کسانی که با اپرا آشنا هستند و امیدوارم ضمن اینکه اپرای عروسکی مسیرش را طی می‌کند به درجات بالاتری خواهد رسید و شیوه اپرایی که بعد از اپرای مولوی به نام اپرای ملی پدید آمده است ادامه حیات پیدا کند.
• تعریف شما از اپرای ملی چیست؟ آیا از حیث مضمون بوده یا موسیقی؟
از هر دو نظر. اپرای مکبثی که اجرا کردیم در حقیقت یک اپرایی تلفیقی از ایرانی و غیرایرانی می‌دانم چون بخش عمده اجرایش توسط نیروهای ایرانی قرار گرفته است؛ ساخت عروسک ها، طراحی، کارگردانی که همه ایرانی‌ها انجام داده‌اند، منتها متن متعلق به جوزپه وردی آهنگساز شهیر ایتالیایی بوده و زبان آن ایتالیایی است، ولی وقتی ما از اپرای ملی صحبت می‌کنیم یک وجهش قدرت و توان ملی اجراست؛ بطور مثال وقتی ما یک ارکستر ملی داریم و قطعاتی از آهنگسازان مختلفی اجرا می‌کنند ولی آن ارکستر فرآورده و محصول فرهنگی آن کشور است و از این حیث می‌توانیم بگوئیم ملیت به توانمندی‌ها و بضاعت‌های یک کشور بر می‌گردد، ولی اگر فراتر برویم بر می‌گردد به مضمون و محتوا و استفاده از قابلیت‌های دیگری که در یک فرهنگ نهفته یا نامرئی باقی مانده است، از جمله آواز ایرانی. ما در اپرای مولوی سعی کرده‌ایم زبانی بوجود بیاید که آن زبان برای شنونده‌ای که فارسی زبان است یا به زبان فارسی آشنایی دارد قابل فهم باشد، نوع خواندن براساس دستگاه‌های موسیقی ایرانی و از حیث مضمون هم از یک شاعر بزرگ ایرانی در نظر گرفتیم. بنابراین تلفیق نیروی ایرانی از هر حیث در اپرای مولوی دیده شده الی اینکه اجرای بخش‌های سمفونیک اثر که توسط ارکستر ملی اکراین صورت گرفته است. ما در این زمینه ضعیف هستیم و امیدواریم که زمینه‌ای فراهم شود تا ارکستر سمفونیک مان در این حد و اندازه قرار بگیرد که بتواند آن را اجرا کند.

ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
ما قـادریم تکنیـک‌های آوازی خـودمـان را به جهانیــان معـرفی کنیـم
گفتگوی اختصاصی گزارش موسیقی با بهزاد عبدی
سیدامیرآهنگ هاشمی/ محسن ثقفی
Behzad Abdi - بهزاد عبدی • آقای عبدی، پرسش اول گفتگو را با بحث تاریخی شروع می کنیم. از دورانی که فعالیت آهنگسازی نه تنها در ایران بلکه در تمامی کشورهای غیراروپایی بر مبنای اصول غربی شروع شد، یکی از دغدغه‌های آهنگسازان حفظ هویت و اصالت موسیقی خودشان بود. در همین راستا دو گرایش برای این منظور مدنظر قرار گرفت؛ یکی در قالب تنظیم بر مبنای بکارگیری عینی ملودی و تم، و دیگری خلاقیت در آهنگسازی بدون استفاده‌ی عینی ملودی و تم. فارغ از ارزش گذاری این گرایش ها، پرسش ما این است که شما در کار آهنگسازی به کدامیک توجه دارید؟
طبیعی است که این دو گروه هدف مشترک داشتند و آن اینکه امکان ارائه موسیقی ایرانی به عرصه جهانی بوده است. یعنی اگر یک ملودی با سه‌تار نواخته می‌شود آنقدر قادر نبوده جهانی شود که اگر آن را با ارکستر و مباحث هارمونی اجرا شود. اگر فکرت امیراُف قطعه “کاپریچیو آذربایجانی” را می‌نویسد، چنانچه همان ملودی توسط یک آنسامبل سنتی یا مقامی حتی در تمام دنیا اجرا می‌شد شاید نمی‌توانست در رپرتوارها جایگاهی داشته باشد که الان این اثر توسط بسیاری از ارکسترهای بزرگ دنیا اجرا می‌شود، حتی اگر فرض بگیریم آن اثر یک کار خلاقانه هنری نباشد. هدف شناساندن موسیقی آذری در عرصه جهانی بوده است. بنابراین دو گرایش یک فصل مشترک دارند و آن هم معرفی موسیقی هر منطقه به جهانیان است. اما خود من به شخصه اعتقاد دارم خصوصیت موسیقی ایرانی این است که ساخت ملودی و تم در آن بسیار راحت است و به هر شکل بوی ورنگ ایرانی می‌دهد. بعضاً وقتی ما موسیقی را به سمت مدرنیزم و آوانگاردیزم ببریم اصل موسیقی ایرانی با حال و هوای ایرانی فراموش می‌شود. اگر من براساس موسیقی ایرانی تمی بسازم و آن تم در خدمت فضای فکری من، حالا مربوط به هر دوره‌ای باشد؛ رومانتیک، مدرن، پست مدرن، ولی القاء کننده موسیقی ایرانی باشد خیلی موثر است. به نظر من آوانگاردیزم باید در خدمت موسیقی ایرانی باشد نه هدف موسیقی ایرانی.
• منظور از پرسش، خلاقیت در آهنگسازی بوده که در کار تنظیم از اهمیت کمتری برخوردار است و قصد نگرش به دوره‌ها نیست.
من در آهنگسازی هیچ وقت سراغ این نرفتم که عیناً موسیقی ردیف ایرانی را بردارم و عیناً تنظیم کنم و اگر استفاده کرده‌ام دلیل دراماتیک و یا شعری داشته است، اما به این نکته اعتقاد دارم که شنونده باید احساس کند بطور نمونه این دستگاه شور است ولی استفاده گوشه به گوشه در آن مهم نیست.
• شما در اُپرای مولوی و عاشورا عیناً برخی از گوشه‌های موسیقی دستگاهی را مورد استفاده قرار داده‌اید و یا حتی استفاده از تصنیف “وطنم”!
بلی به ضرورت این کار را کردم و یا تصنیف وطنم که از مایه اصفهان به نوا منتقل کرده ام.

ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
تاریخچه
تاریخچه عروسک گردانی
ترجمه: فرشاد مشفقی
عروسک‌گردانی گونه‌ای از هنرهای نمایشی است که در آن با استفاده از عروسک به اجرای برنامه می‌پردازند. عروسک‌گردانی هنری است کهن که از نظر مورخان ریشه‌ی آن به 30000 سال پیش از میلاد بر می‌گردد. عروسک‌گردانی انواع مختلفی دارد اما درهمه‌ی این انواع از اشیاء بی جان برای اجرای نمایش استفاده می‌شود. عروسک‌گردانی تقریباً در تمامی جوامع بشری چه به صورت سرگرمی و چه به صورت نمایش‌های آیینی مانند کارناوال ها، مورد استفاده قرار می‌گیرد.

ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
محل تبلیغ شما
 
 
   
 
درباره ما تماس با ما
 
  تمامی حقوق برای موسسه فرهنگی هنری ارغنون محفوظ می باشد و هرگونه برداشت مطلب با ذکر موخذ بلامانع می باشد.