|
اپرا واژه ایست پرطمطراق؛ واژه ای که چنانچه بخواهیم به حدود تاریخی آن اشاره کنیم می شود گفت ریشه در سنت کهن بشری دارد.
اینکه غالب پدیده های فرهنگی – هنری امروز ریشه در گذشته دارد موضوعی تازه نیست؛ انسان نخستین با ایماء و اشاره بهمراه آواهایی نمایش گونه با هم نوعان خود ارتباط برقرار می کرده است و شاید انتقال مضامین از حیث کلامی و آوایی در قالب حرکات نمایشی را در آن ایام بتوان نشانه های اولیه اپرا نامید، اپرایی که کارکردی غریزی و تنها مقصود کاربردی داشته و ابعاد هنری و زیبایی شناسی برای آن نمی توان قائل بود، ولی آنچه مسلم است اپرا همچون تمامی پدیده های فرهنگی با اعتلای اندیشه و افزونی تجربیات بشری دگرگون شده و ساختاری اندیشمندانه به خود گرفته و ابعاد هنری و زیبایی شناسی آن برجسته و برجسته تر شده است تا جائیکه کاربرد آن مقصودی فراتر از ارتباط معمول بوده و به منظور ارائه اندیشه های تحول یافته بشری بکار گرفته شده است.
اپرا را همگان آشنایند و غریبند؛ آشنا، بواسطه ی آنکه سه رکن اساسی ادبیات، موسیقی و نمایش که در تمامی ابعاد زندگی انسان جاری است در هم تنیده اند، و غریب چراکه برای درک آن نه تنها بایستی به هریک از این ارکان آشنایی عمیق داشته باشند بلکه به تحلیل وجوه فکری و اندیشه در هریک بپردازند. پرسش این است؛ کنش و برکنش این سه رکن بریکدیگر چگونه است؟
اگر ادبیات را زبان گفتاری فکر و اندیشه ی نهان اپرا منظور کنیم موسیقی و نمایش در خدمت اعتلای اندیشه ی نهفته در ساختار ادبی بکار گرفته می شوند. حال، علی رغم اینکه غنایی بار کلامی و انتقال مفاهیم محتوایی اندیشه بر دوش موسیقی بوده و مخاطب را نشانه گرفته بگونه ای که متاثر از اصوات موسیقایی بر ذهن و فکر او رسوخ می کند، بلکه متاثر از فضای فکری نقشی رابط بین ادبیات و نمایش نیز پیدا کرده و از سویی خود از جز به یک کل می رسد.
بتدریج که تجربه ی اجرای چنین آثار گران بهایی همانند جلوه های دیگر بشری از سادگی رو به فریبندگی ظاهری و شکلی پیچیده نهاد، درک اندیشه و مفاهیم ادبی نهفته در آن ها کمرنگ و کمرنگ تر و جذابیت های ظاهری جایگزین دریافت های محتوایی شد، و این دور از انتظار نبود چراکه بشر در طول حیات خود تلاشی مضاعف بر ارائه ماورایی ظاهر درونیاتش داشته است و آنگاه که رویکردی درون گرایانه را پیشه کرد، برون در تجلی درون، به ظاهری بی آلایش مبدل گشت و واقعیت گرایی ساختاری درون گرایانه به خود گرفت و لایه های زیرین با لایه های رویی تلفیق شدند و با پرهیز از ظاهرسازیِ رویدادها ابعاد زیباشناسانه را قوت بخشید.
خلاصه کلام، آن چه ما از اپرا، این هنر فاخر می پنداریم در بطن خود حوزه های فرهنگی گسترده ای را پوشش می دهد که تعلقی به منطقه یا اقوام خاصی نداشته و سنتی دیرینه محسوب می شود و در این راستا بایستی به هریک از این فرهنگ ها توجه ای درخور صورت گرفته و در جهت ارتقاء سواد شنیداری، و بصری گام های بلند برداشته و در حوزه های فکری تمرکز وافری صورت گیرد.
|