نم نــم باران
اشکی در فـراق دوست
نوشته: اردشیر صالح پور |
هنوز بوی جنوب را میداد، هنوز مهر و گرمای خورشیدی جنوب در تار و پود وجودش در
تلألو بود، مهربان و صمیمی و نجیب با کوله باری از عواطف و آلام انسانی، وقتی که از
دست رفت تازه همه بر صرافتش افتادند. آفتابی در سایه که فروتنانه و سربلند در کنار
ما زندگی میکرد و دلش همواره سرشار از مهر و آموختن بود و درست در حال گشودن دریچه
ای* دیگر به عالم موسیقی بود که در هنگامهی میکس در استودیو دچار عارضه مغزی شد و
به خاموشی نشست اگرچه رسم و آئین صدا خاموشی نیست و تنها صداست که میماند اما دریغ
چه فروتنانه قلب گرم و جنوبی اش از طپش باز ایستاد. او زنده است با همان لبخند
صمیمی و آرام و پیشانی بلند و فروتن...
ادامه مطلب در مجله بخوانید... |