صفحه اصلی | اخبار | مجلات | محصولات ارغنون | دانلود | مقالات | اشتراک
ماهنامه تخصصی موسیقی
تحلیلی، گزارشی، خبری
 
 
 
ماهنامه گزارش موسیقی - دوره اول، شماره 1
abe-ravan- آب روان معرفی آلبوم های موسیقی
آب روان کاری از گروه فانوس
گفتگو با رامین آزادمهر از گروه فانوس
گفتگو با شاهین علوی درباره آلبوم سُرمه
درباره آلبوم ترانه هایی از هزار پیچ، کاری از استینگ
آب روان
abe-ravan- آب روان خلوص جاودانه
نوشته: علیرضا حاج محمدحسینی

 

هنگامیکه یکی از دوستانم آلبوم موسیقی "آب روان" کاری از گروه فانوس را به من داد تا بشنوم از چهره ی گرم و بی آلایش دوهنرمند این گروه بر روی این سی دی و نام زیبای آلبوم فهمیدم با اثری روبرو هستم که حرف ها برای گفتن دارد. موسیقی همیشه مفهوم خاصی از یک پدیده را ارائه می دهد، با تمام وجود دوست داشتم تلفیق اشعار بزرگی مثل "سهراب سپهری" و "موسیقی راک" را در کنار هم بشنوم، تا این اثر چقدر در شناخت راه از بی راه در حقیقت هنر موفق بوده...! سبک های موسیقی هر کدام به نوبه خود از حال و هوای خاصی برخوردار هستند. اولین سوالی که برای من پیش آمد این بود که سبک راک و عناصر موسیقی آن چگونه حس سهراب سپهری را تعریف و به من انتقال می دهند؟ چون تفاوتهایی در سلایق و اندیشه اقوام و مردمان وجود دارد و موسیقی راک از دل مردمی با سلایق متفاوت از ما ایرانیان آفریده شده، به هر حال روح موسیقی در میان همه تفاوت های ساختاری و بیانی واحد است و به امید تجلی این ویژگی در کار این گروه هنرمند. اولین آهنگ آلبوم مقدمه ای جذاب برای ادامه این اثر بود... گیتار الکتریک این بار هم به صورت شفاهی، ملودی زیبا و پرشوری به مخاطب ارائه می کند. در ابتدای آهنگ فواصل نت های موسیقی جاز و بلوز و انتخاب صدای ساز ارگ در ضرب سنگین و (پاساژهای قدرتمند درام) در فضای راک تاکید به طرز فکر اثر دارد، که مخاطب آماده شنیدن مفهوم کار می شود. در زمان های به خصوصی از آهنگ سنکپ های جذاب و مناسب نوع بیان دو خواننده گروه در هماهنگی خوبی بین ملودی و ادبیات اجرا و تنوعی مطلوب به آهنگ داده، و باز هم نوای گیتار الکتریک تکرار حس اصلی این کار بود. در قطعه دو و سه، ادامه همین روند و انتخاب ساز و تنظیم مشابه، سبک و سیاق گروه را به مخاطب معرفی می کند تا در چهارمین آهنگ با نام "فکر" سبکی متمایز و مجزا ارائه می شود. استفاده از ارکستر زهی و فضای شرقی آهنگ فکر،هماهنگی خاصی با اشعار آلبوم را فراهم می سازد، بطوریکه در ابتدای این قطعه از نظر فضاسازی با قالبی مناسب تر از کارهای قبلی آلبوم روبرو هستیم و گرایش موسیقی راک در زمان های بعدی آهنگ، بازگشتی به نوع موسیقی گروه هست و ارکستر زهی دوباره در آهنگ شنیده می شود و بعد از اجرای چند میزان فضای راک وارد آهنگ می شود و این تغییر سبک و سیاق از سنتی کلاسیک به راک زمان زیادی را به خود اختصاص داد و از جذابیت شروع کار کاسته شد و در ادامه بی کلام آهنگ، قدرت اثر از بین رفته و شاهد افت در آهنگسازی این قطعه هستیم به طوریکه شنونده را خسته و از مفهوم کار جدا می کند. همین گرایش به فضای سنتی را درقطعه 8 به نام "جنگ" شاهد هستیم – در ابتدای این آهنگ نوای تار خلوص جاودانه ای به اثر می دهد و همچنین ضرب مناسب این اثر تناسب خوبی با نوع شعر دارد. حس اتفاقاتی بزرگ در فضایی کاملا عادی و ملموس، از ویژگی های این شعر سهراب هست که چه زیبا بود اگر در قسمتی از اجرای یک تکنیک به طور متناسب باعث می شود که در نظر شنونده از صلابت کار کم شود و در نتیجه رابطه با مفهوم کار لحظه به لحظه سست تر... ما در این آلبوم موسیقی شاهد احساس فردی هنرمند از اشعار سهراب سپهری هستیم. در جایی صدای تار تلنگر خوبی برای فوران شوق شنیدن تصنیف های ایرانی بوجود می آورد و این گروه با استفاده از نوای تار تعهد خوشان را به موسیقی ایران زمین نشان دادند. در مورد صدای خوانندگان گروه فانوس می توانم بگویم از صدای گرم و آرام بخشی برخوردارند و تبادل صدای این دو، ترکیب مناسبی را برای ادامه اشعاری در این حال و هوا به وجود می آورد، ولی نبود فواصل مختلف نت ها به هنگام خواندن و نبود تغییر اکتاوها از نظر زیر و بمی صدا کمی از صلابت آوازی و خواندن کار کم کرده که با تجربه بیشتر و تمرین در این زمینه در آینده ای نه چندان دور شاهد اجرایی بهتر از این هنرمندان خواهیم بود، البته گروه فانوس با آلبوم آب روان ثابت کردند که با موسیقی راک و عناصر تشکیل دهنده این سبک آشنا و توانایی خوبی در تنظیم و اجرای قطعات دارند ولی در هر صورت کمبودهایی که در یک اثر هنری وجود دارد با تجربه و تمرکز فراوان در روح پاک هنررفع، و در این صورت هر روز آثار مستحکم و موثرتر از قبل تولید و به دنیای هنر معرفی می شود که شاید دراین آلبوم چند عامل کمی از قدرت کار کاسته باشد... در واقع اشعار سهراب سپهری و هنرمندان بزرگی مثل او اگر به صورت ترانه روی موسیقی اجرا شوند، باید به دنبال قالب مناسبی از موسیقی باشیم که حق مطلب این ابیات بیان و روح کلمات گم نشود و ارتباط مناسبی را با شنونده بوجود آورد که راک از نوع موسیقی گویا و فعال است به این معنی که تا لحظه ی آخر، شنونده تحت تاثیر بیان نت ها و اصوات موسیقی قرار دارد و اگر شعری در این سبک استفاده می شد باید با شناخت عمیقی از مفهوم و ترکیب بندی میان ابیات و آهنگ باشد. به نظر من موسیقی سنتی کشورمان در بیان و انتقال مفهوم از چنین ابیاتی بسیار تواناست و چه زیباست تا اساتید و بزرگان اهل فن در این مقوله پاپیش نهاده و این ابیات را در قالب نواهای کهن ایرانی جانی تازه ببخشند. تارو پود روح یک هنرمند شکوه ماندگار اوست. این وجه بزرگ گاهی در قلم آشکار است و گاهی در نت های موسیقی و گاه در نگاه او یا کلمات آسمانی او ... بی شک ارائه این روح بزرگ با هر زبانی و تخصصی که باشد چیزی جز هدایت به سمت قادر والا نیست. احساس و دریافت ما از هنر گاهی کاملا شخصی هست و هنر قرن بیستم یعنی (برداشت شخصی از جهان پیرامون یک اثر هنری) هنگامی که به اوج وارستگی و کمال می رسد که در درون خالق اثر تزکیه نفس اتفاق افتاده باشد و هر چقدر ارتباط هنرمند با خالق واقعی بیشتر و نزدیکتر باشد در هنر او بارز و لطف اثرش تا ابد ماندگار خواهد ماند...
بالا
گفتگو
fanoos-band- گروه فانوس راویان راک کلاسیک
گفتگوی اختصاصی سروش ریاضی با رامین آزادمهر از گروه فانوس درباره آلبوم «آب روان»

 

آلبوم "آب روان" اولین تجربه ی گروه شما است؟
این آلبوم اولین تجربه رسمی است ولی با این نکته، زمانی که در سوئد تحصیل موسیقی می کردیم تحت یک واحد تجربی آلبومی ضبط کردیم که هر قطعه آن توسط گروه های خارجی از کشورهای شیلی، کوبا و یوگوسلاوی و ... اجرا شد و ما هم در آن یک قطعه اجرا کردیم.
قطعه ی اجرا شده با کلام فارسی بود؟
بلی. با کلام فارسی از قطعات فلکلوریک ایرانی بود که ضرب آهنگ تندی داشت.
فعالیت موسیقی تان را از چه زمانی بطور جدی دنبال کردید؟
بصورت شخصی از دوران کودکی عادت به خواندن داشتم و در سن بالا نواختن گیتار را شروع کردم که پس از عزیمت به سوئد موسیقی را به شکل آکادمیک بمدت 5 سال ادامه دادم و بهزاد همکارم از سن 15 سالگی شروع به نوازندگی کرده و او هم رشته موسیقی را در سوئد ادامه داده و از سال 1992 با یکدیگر آشنا شدیم و تصمیم گرفتیم با همدیگر فعالیت کنیم و تشکیل گروه دادیم که درابتدا کارهای کپی را اجرا می کردیم.
مدت زمانی که برای ساخت قطعات این آلبوم صرف شده چقدر است؟
زمان طولانی بود. در واقع از 1998 تصمیم به ساخت موسیقی روی اشعار سهراب سپهری گرفتیم و طی ساخت، چندین بار قطعات را تجدید نظر کردیم و بخاطر مشکلاتی که وجود داشت تهیه ی این آلبوم خیلی طول کشید. دلیلش این بود که ما هر دو دانشجو و در تنگنای مالی بودیم و روی کار هم خیلی حساس بودیم و چندین بار تنظیمات را تجدید نظر کردیم و حتی ملودی ها را تغییر دادیم و برای ضبط لازم بود تا گروهی را جمع می کردیم تا قطعات را اجرا کنیم که خوشبختانه همکلاسی های سوئدی مان در دانشگاه همکاری کردند تا این آلبوم را آماده کنیم.
آلبوم تان را در استودیوی رسمی ضبط کردید یا استودیوی خانگی؟
در استودیوی رسمی ضبط کردیم و چون خیلی حساس بودیم که کیفیت کار خوب شود مجبور شدیم استودیوئی انتخاب کنیم که حتماً پیانوی آکوستیک داشته باشد بهمین خاطر ناچار شدیم هزینه ی سنگینی بپردازیم.
از چه زمانی تصمیم گرفتید کار را در ایران منتشر کنید؟
از همان ابتدا تصمیم بر این بود که کار را در ایران منتشر کنیم. بهمین خاطر زمان طولانی هم برای مراحل اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد صرف شد که مجموعاً 7 سال این آلبوم زمان برد.
 چند نفر از اعضاء گروه تان ایرانی و چند نفر غیر ایرانی هستند؟
من و بهزاد به عنوان آهنگساز و تنظیم کننده و نوازنده و خواننده و یکی دیگر از دوستان بابک محسنی بعنوان نوازنده ارگ در قطعه 8 ، ایرانی هستیم و بقیه ی اعضاء همگی سوئدی هستند به غیر از نوازنده فلوت که اهل پرو است.
اصولاً اشعار بکار رفته در موسیقی راک از جریانات اجتماعی حکایت می کنند بخصوص وقتی که تاریخچه این سبک از موسیقی را بررسی می کنیم از زمان پیدایش آن از اشعار اجتماعی در قالب اعتراض استفاده می کردند که به مرور اشعار تغزلی هم مورد استفاده قرار دادند و اشعار بکار رفته غالباً از قالب ساده ای برخوردارند در حالیکه شما بخشهایی از شعر بلند "صدای پای آب" سهراب سپهری استفاده کردید که جنبه ی عرفانی شرق دارد. آیا دلیل خاصی داشته؟
سوال خیلی خوبی است. این شعر را من خیلی دوست دارم. نگاهی زیباست به زندگی و سرشار از لطافت و نگاهی همانند نقاشی است به زندگی. با بهزاد انتخاب شعر را مطرح کردم و او هم موافقت کرد تا روی شعر کار کنیم. البته تصمیمی برای نوشتن موسیقی راک نداشتیم ولی حین کار به این سبک رسیدیم. شاید چون نیمی از عمرمان در ایران بودیم و نیمی در اروپا و آموخته هایی که از هر دو فرهنگ داشتیم ترکیبی از موسیقی ایرانی، کلاسیک و راک بود که با این شعر استفاده کردیم.
گزینش بخشهایی از شعر بر چه اساسی صورت گرفته است؟
ما سعی کردیم داستان یا در واقع ماهیت شعر از بین نرود. بطور مثال قطعه ی اول که با اهل کاشانم شروع می شود ادامه در قطعه ی دوم می آید و هر جا که حذف کردیم با این دیدگاه بوده که به شعر لطمه نزند و تمام این گزینش ها را با بهزاد انجام دادیم.
سبک موسیقی بیشتر از الگوی راک دهه ی 80 استفاده شده و خیلی شباهت با موسیقی گروه ایرلندی" کمل" دارد. آیا در زمان خلق این اثر تحت تاثیر این سبک بودید؟
درآن دوره که مشغول تصنیف اثر بودیم بیشتر تحت تاثیر موسیقی کلاسیک بودیم. چونکه در همان زمان ضمن تحصیل در دانشگاه سوئد، موسیقی کلاسیک کار می کردیم و تمامی دروس از مباحث کلاسیک بود. تمرینات همه از آهنگسازان کلاسیک مثل باخ، هندل و غیره بود. موسیقی های گروه کمل، پینک فلوید و گروه های دهه ی 70 و 80 را قبل از دانشگاه گوش می کردیم و علاقمند هم بودیم. خیلی از شنوندگان همین عقیده را دارند و اثر ما را با این گروه ها مقایسه می کنند، این هم به دلیل این است که ایرانی ها از بین گروه های موسیقی راک بیشتر با این گروه ها آشنا هستند و اگر در اثری گیتار الکتریک هایی طولانی استفاده شود با گروه های کمل و پینک فلوید و گروه های مشابه مقایسه می کنند چونکه این گروه ها از محبوبیت بیشتری در بین ایرانی ها برخوردارند، در حالیکه از این نوع گروه ها در اروپا بسیارند. از سویی دیگر، ما با موجی از موسیقی های مختلف برخورد داشتیم از موسیقی ایرانی بگیرید تا کلاسیک و پاپ و راک و بلوز و غیره ... حتی در کار ما بلوز هم استفاده شده است.
بنابراین تمامی عوامل موسیقی جدی باعث شده که به سمت موسیقی پاپ سوق پیدا نکنید.
بلی. بخصوص عناصر موسیقی کلاسیک.
شما در غالب قطعات پایبند ملودی هستید و در برخی از قطعات مضمون شعر غالب شده است مثل قطعه "فکر" که از جهت ساختار، بافت و سازبندی با دیگر قطعات آلبوم متفاوت است و این قطعه به گونه ای اندیشمندانه پرداخته شده است. چه توضیحی در این باره دارید؟
این قطعه بسیار وقت برده است و من و بهزاد این آهنگ را خیلی دوست داریم و بیشتر از دیگر قطعات زمان صرف آن شده است و جزء اولین کاری بود که ضبط کردیم و چون می دانستیم بدلیل ارکستراسیون آن و بکارگیری سازهای کششی از جهات استودیوئی خیلی نیرو ببرد بهمین خاطر ابتدا با ضبط این قطعه شروع کردیم و سپس قطعه "جنگ" بخصوص قسمت اول قطعه ی "فکر" که چندین بار تغییر دادیم و ملودی های مختلف ساختیم تا عاقبت با ساختار فلوت و سازهای کششی نتیجه ی قطعی رسیدیم.
خلق ملودی با تشریک مساعی بهزاد بوده؟
بلی. البته نه به این شکل که در خلق ملودی 2 نفری یا گروهی کار کرده باشیم منظور این است که قسمتی از اثر را هر دو فرد کار کرده است و یا شخصی دیگر پیشنهاد داده و اگر قابل قبول بوده است، استفاده می کردیم.
قطعات را به صورت پارتیتور نت نویسی شده در آوردیده اید؟
کلیه قطعات را خیر. ولی قطعه ی "فکر" را انجام دادیم. چونکه برای ثبت قطعاتمان باید این کار را می کردیم.
آیا با ایراد هارمونی هم در اثر برخورد کردید و پاتیتورتان را آنالیز کردید؟
بلی. ما این عمل را بخاطر دقت عملمان انجام دادیم و سعی کردیم ایراد کار را بگیریم. البته به نظر من موسیقی از جنبه ی احساسی برخوردار است و ممکن است در بخشهایی از حیث آکادمیک اشتباه محسوب شود ولی از حیث نیاز احساسی صحیح، ما همواره سعی کردیم هم دید کلاسیک داشته باشیم و هم حسی.
ترکیب بندی همزمان سازهای فلوت و سازهای کششی و گیتار الکتریک و حالت محوآلود آغازین قطعه "فکر" بصورت خود جوش بوده است یا به نیت رسیدن به این حالت با اندیشه آنرا تصنیف کردید؟
خیر. خود جوش نبوده. چونکه ما روی این نوع صدا خیلی فکر و اندیشه کردیم تا به این ترکیب رسیدیم.
حالا که شما وارد وادی موسیقی راک شدید چرا به راک امروزی تر نپرداختید؟
امکان دارد بخاطر شنیدن آثار دهه ی گذشته باشد و البته امروزی بودن دلیل بر پیشرفت ندارد و گاهاً آثار امروز پس روی می کند. من خود به شخصه موسیقی حاضر را زیاد نمی پسندم حتی در راک. به نظر من موسیقی راک امروزی خیلی خشن شده و زیبائی سابق را ندارد. صدائی که ما مورد نظرمان بود با همین سبک مورد نظر است.
شما در یکی از قطعات از ساز تار ایرانی استفاده کردید. چرا تنها در یکی از قطعات و دلیل استفاده چه بوده است؟
نوازنده تار بهزاد است و این پیشنهاد توسط وی صورت گرفت و اگر من قصد داشتم از ساز دیگری استفاده کنم از سازهای بادی استفاده می کردم. دلیل خاصی برای استفاده از آن وجود نداشته و تنها بهزاد بخاطر حس آنی از این ساز استفاده کرد و با اندیشه ی قبلی نبود.
اجرای قطعات خیلی محافظه کارانه است و در قالب بندی مشخص اجرا شده است. در صورتیکه موسیقی راک جسارت نیاز دارد و لازم بود در برخی از قسمتها جسورانه عمل می کردید؟
سوال خوب و بحث خیلی جالبی است ولی نمی توانید کمی بیشتر توضیح دهید.
منظور این است که اجرا خیلی شسته رفته و بر پایه ی ملودی است و آن از خصوصیات گیتار الکتریک به شیوه ی افکتیو و جسورانه استفاده نشده است. صرف نظر از رنگ صوتی ساز حتی می توانستید مثلاً بجای گیتار الکتریک از ویلن استفاده کنید، نه؟
شاید بخاطر سازگار نبودن با روحیه ی من و بهزاد با این گونه جسارتها که اشاره می کنید است.
پاسخ فعلی تان هم محافظه کارانه است.
من قصد ندارم موسیقی مان را طبقه بندی کنم و هیچ اصراری ندارم که موسیقی مان را راک بدانم و اسمی هم روی آن نمی گذارم و حتی اگر به صورت طبیعی آن حالتهای جسورانه نمایان می شد من هیچ جلوگیری نمی کردم ولی این اتفاق نیافتاد و خود جوش نبود.
ادامه مطلب در مجله بخوانید...
بالا
گفتگو
Sormeh-سرمه سُرمه در فضای ایرانی اروپایی
گفتگوی اختصاصی سروش ریاضی با شاهین علوی
ترکیب قطعات ، کار مشترک گروهی است یا فردی؟ما در این آلبوم شاهد ترکیب 3 ساز بربط، فلوت رکوردر و پیانو هستیم که این ترکیب به غیر از پیانو در موسیقی قرون وسطی در اروپا استفاده می شده، چه اندیشه ای باعث شد که سراغ چنین ترکیبی بروید؟
قبل از هرچیز می بایست یادآور شوم ساخت 6 قطعه از این آلبوم توسط اینجانب و مابقی توسط آقای کاوه وارث صورت گرفته است وطبیعتا پاسخ من به سوالات شما مربوط به قطعات ساخت خودم خواهد بود. اندیشه ساخت چنین قطعاتی از سال 1374که شروع به نوازندگی عود کردم، با هدف حفظ و گسترش این سرمایه فرهنگی(موسیقی)، در من شکل گرفت. با توجه به آنکه "ملودی"، بخش جدایی ناپذیر موسیقی ایران می باشد، سعی کردم، قطعاتی ملودیک در فضای ایرانی با سازبندی تلفیقی به وجود آورم که برای شنونده ایرانی و غیر ایرانی، تداعی گر ساختار جدیدی از موسیقی با هویت ایرانی، در قالب استانداردهای امروزی، باشد. اما درباره انتخاب سازها، می دانید که فلوت ریکوردریک سازبادی رایج قرون وسطی بوده که از قرن 18 به علت ظهور سازهای بادی دیگر، حضورش کمرنگ شده و از قرن 20مجددا احیا گردیده است وچنین فراز و فرودی برای عود نیز در دوره های مختلف وجود داشته است . ترکیب ریکوردرو لوت(عود اروپایی)، یک ترکیب شناخته شده قدیمی است ولی دراین آلبوم، سازبندی "ریکوردر" با "عود"، می تواند ترکیبی جدید محسوب شود که توانسته است درهمراهی با ساز پیانو(ساز غربی مدرن) هدف مزبور را برآورده سازد؛ لیکن در این دسته از کارها، سازبندی، هدف نیست بلکه وسیله ای در جهت نیل به هدف تلفیق می باشد؛ لذا ، تلفیق روی جمله بندی، حتی با یک ساز هم می تواند اتفاق بیفتد. راجع به قطعات گروهی این آلبوم یادآور می شوم که هر قطعه، با معرفی ملودی اصلی از طرف آهنگساز، با تنظیم گروهی و در برخی قطعات نیزبا بداهه نوازی توسط هر نوازنده، شکل گرفته است.
قرار گرفتن قطعات مثل کلاژ صورت گرفته، چون حالات موسیقی قطعات خیلی از یکدیگر متفاوت است؟ در برخی قطعات از ملاحت موسیقی دور شدید و بیشتر در چرخه مدولاسیون و آلتراسیون دور می زنید، توضیحی در این باره دارید؟
همانطور که قبلا متذکر شدم، از آنجاییکه آهنگسازهر قطعه یکسان نمی باشد، طبیعی است که دو نوع تفکر متفاوت درقالب یک آلبوم، خود را بصورت یکپارچه نشان ندهد ولیکن شاید از نظر جذب طیف مخاطب، موفق عمل کند؛ هرچند کماکان سعی شده فضای کلی قطعات آلبوم ، تفاوت زیادی ازیکدیگر نداشته باشد.
در مورد مضامینی که در کارتان بکار برده اید توضیحی دارید؟
عموما اسم گذاری یک قطعه موسیقی به دو صورت کلی انجام می گیرد : یا بر اساس یک موضوع، قطعه ساخته می شود و به مصداق آن نامگذاری می شود یا اینکه، اسم هر قطعه پس از ساخته شدن، با توجه به حسی که به آهنگسازالقا می کند، انتخاب می گردد. راجع به عناوین قطعات این آلبوم، صورت دوم صادق است.
عناصر ایرانی را به چه صورت در آثار خودتان استفاده کردید؟ (در قالب ملودی، گامها، و ...)
بطور کلی با برداشت شخصی ازفضا ی موسیقی دستگاهی ایران، سعی برآن داشته ام ، بدون تاثیرپذیری منفی از هارمونی، ملودیهایی با هویت ایرانی ایجاد کنم.
نام سرمه به چه منظوری برای این آلبوم انتخاب کردید؟
با توجه به اینکه "سرمه"( نام دختر من) ، یکی از قطعات این آلبوم، بوده و نیز از آنجاییکه این واژه، کاملا ایرانی است، ضمن توافق با همکارانم، این نام انتخاب شد.
آیا با گروه دیگری هم همکاری داشته یا دارید؟
در سال 1372 و1373 با آنسامبل آتین، دو کنسرت( متفاوت از کار فعلی) و ازسال 1381الی1383، با یک گروه 4 نفره(عود، گیتار، ویلن، پرکاشن) تحت عنوان، گروه EA، همین نوع کار را با قطعاتی دیگرآغاز کردیم و 4بار اجرای کنسرت داشتیم که البته یک اجرا با همراهی کنترباس نیز بوده است.
ادامه مطلب در مجله بخوانید...

بالا
مرور آثار
Songs-from-the-Labyrinth- ترانه هایی از هزارپیچ اشکهایم را جاری کن
درباره آلبوم جدید ترانه هایی از هزراپیچ اثر استینگ
  لابیرینت
در اسطوره‌شناسي يوناني، لابيرینت (كه در زبان فارسي به آن «هزار پیچ» مي‌گويند)، يك ساختمان پيچيده بود كه مخصوص پادشاه كرت (در يونان) به نام «مينوس». اين ساختمان را هنرمند اسطوره‌هاي يونان، ددالوس ساخته بود تا پادشاه در آن جانوري به نام مينوتور را نگهداري كند. اين جانور، نيمي انسان و نيم ديگر گاو نر بود و سرانجام قهرماني آتني، «تزوياتيتوس» آن را كشت. تزوياتيتوس براي غلبه بر اين جانور، از كمك آريادنه بهره‌مند شد. آريادنه نشان داد كه چگونه بايد از راه‌هاي پرپيچ و خم لابيرینث عبور كند تا به مينوتور برسد. امروزه از كلمه‌ي پازل به جاي لابيرنت هم استفاده مي‌شود و در دنياي قديم از لابيرنت‌هاي مصري، يوناني و ايتاليايي نيز نام برده شده است.
  john-dowland- جان داولند جان داولند (متولد 1563 لندن/ وفات 1626 لندن)
خواننده و نوازنده لوت، از نحوه ی تعلیم و تربیت و اصل و نسب او اطلاعی در دست نیست. از 1580 تا 1584 در خدمت سفیر انگلستان در پاریس و از 1594 تا 1598 نوازنده لوت در دربار "برانشوایگ" و "هسه" بود. در 1959 به قصد تحصیل نزد "مارنتسیو" از نورنبرگ به رم رفت. در ونیز دوست "جووانی گروچه" شد و در فلورانس از ترس گرفتار شدن به دست "پاپیست ها" (پروتستان ها به کاتولیک های رومی پاپیست می گفتند) به عنوان انگلیسی تبعید شده به ایتالیا، به مسافرت خود پایان داد و به "نورنبرگ" بازگشت. از 1598 تا 1606 در دانمارک نوازنده ی لوت دربار "کریستیان چهارم" بود. در 1606 عزم سفر به انگلستان برای خرید تعدادی ساز موسیقی کرد. بعد از 1606 در لندن اقامت گزید اما در 1612 بود که نخستین شغل خود را در دربار انگلستان در مقام دومین نوازنده ی لوت بدست آورد. پس از داولند پسرش رابرت (حدود 1586-1641) جانشین او شد. داولند در سراسر اروپا مشهور شد و به احتمال قوی بهترین نوازنده ی لوت زمان خود بود. او در ضمن نخستین مقام را در تاریخ آواز و ملودی بدست آورد. چهار کتاب "آرایاها یا آوازها" ی او برای لوت حاوی قطعات زیبایی ست که نشان از لید ملودیک و ملودی های آن دوره دارد. در این کتابها، داولند خود را در مقام یکی از توجه برانگیز ترین پیشوایان مونودی همراهی شده، شناساند. دو کتاب نخستین او، همانطور که از عناوین آنها برمی آید، به روش پولیفونیک سنتی نوشته شده است، اما بخش نخست آن دربرگیرنده ی تمام کارهایی است که روی ملودی انجام شده است و برای آن که اجرای آن تنها با یک صدای همراهی شده ممکن شود، کاهشی در بخشهای اضافی تابلاتور لوت پیش بینی شده است. بخش های سوم و چهارم کتاب شامل مونودی های اصیل و همراهی شده است. البته "میلان" و "برد" پیش از "داولند"، در این راه قدمهایی برداشته بودند. اما برتری انوانسیون های ملودیک، پختگی او در هارمونی، کیفیت لطیف و شاعرانه ی غنای شخصی اش، از او نخستین ملودی ساز بزرگ را می سازد: "اشکهایم را جاری کن" (دومین کتاب)، "دیگر اشک نریز"، "چشمه ی غمگین" (سومین کتاب)، و "در شبی خاموش" (چهارمین کتاب) مهمترین آثار او در این زمینه هستند.
ترانه هایی از هزار پیچ(لابیرنیت)
با انتخاب رهبر گروه پلیس برای اجرای موسیقی جان دولند (2) آهنگساز سده هفدهم در دربار الیزابت که به خاطر خواندن آوازهای سودایی و تصنیف های مادریگال(3) مانند "اشکهایم را پاک کن" (4) مشهور است، (گوردون سامنر) ملقب به استینگ(6) وارد عرصه ناشناخته ای از موسیقی شد. دو سال پیش هنگامی که یک ساز لوت (7) به استینگ هدیه شد، او مجذوب و غرق در این ساز و تاریخچه ی آن شد. این ستاره راک و خواننده کوشا، به همراه ادین کارامازوف (8) نوازنده ی اول لوت به اجرای زیبا و روحانی این قطعه موسیقی پرداخت. نتیجه بیست و پنج ساله استینگ آلبوم جدیدی شد که سازهای اصلی آن لوت بود. در این آلبوم استینگ نه تنها کلیه ی آهنگ ها را خواند بلکه خود به نوازندگی لوت در دو قطعه ی بی کلام با ادین کارامازوف پرداخت. که در آلبوم Andreas School با وی همکاری داشت. همچنین منتخبی از زندگینامه ی جذاب داولند را دکلمه کرد.برای شنوندگان دقیق و نکته بینی که به شنیدن این گونه تصنیف ها و موسیقی آن دوره علاقمندند ممکن است صدای خش دار و گرفته استینگ کمی ناشیانه به نظر رسد. اما این نکته غیر قابل انکار است که در هارمونی چهار بخشی، خواننده و صداگذاری نزدیک آن مانند ترکیب گروه سویینگل (9) و کوئین (10) است. ولی باید به خاطر داشت که موسیقی آن دوران بیشتر به عنوان یک سرگرمی در مکانهای خصوصی شنیده می شد تا در تالارها. می توان گفت که این سبک موسیقی نیازمند مهارتهای اجتماعی و هنری می باشد، و هر شخصی قادر به ارتباط برقرار کردن با این نوع ملودی و تبدیل آن به موسیقی امروزی نیست. رویهم رفته این نوع موسیقی به مانند ضیافت بعد از شام همراه با نور شمع در قصر یک لرد انگلیسی است. خرده نوشته های داولند در کنار صدای زیبای آواز پرندگان، تلاش جسورانه ای برای نشان دادن احساس قلبی قابل تحسین آهنگساز و درجه قابل ستایشی از هنر وی توسط استینگ بود. (کریستسن رودن)
اظهار نظرهای جسته گریخته ای در مورد آهنگها و همراهی آن با لوت صورت گرفت است. استینگ که اشعارش بسیار نزدیک به ویلادیمیر ناباکوف (11) است از یک غم درونی قلبی برخوردار است که برای حال و هوای موسیقی انگلیسی قرن هفدهم کفایت می کند. برخی ممکن است به راحتی فکر کنند که این جهش از موسیقی استینگ به خاطر غلبه بر مشکلاتی است که برای ساخت آن متحمل شده است که می تواند برایش اعتبار زیادی به دست آورد. بر خلاف نظریه کاتیا لابکه (پیانیست)(12) که استینگ را با موسیقی داولند آشنا کرد. مبنی بر اینکه موسیقی داولند غیر آکادمیک است، آهنگهای داولند در واقع دشوار نیستند. بلکه این نوع موسیقی جدائی محسوسی بین موسیقی راک و برخی موسیقی های آفریقای سنتی و موسیقی سنتی اوپایی دارد. صدای استینگ چون دارای خش زیبایی است، شنونده ای که با صدای موسیقی کلاسیک خو گرفته بر این است که استینگ بسیار آرام می خواند و شاید تعجب کند که از آن صدای خش دار خبری نیست، پس چرا این آلبوم به طور کلی خوب از آب درآمد؟ پاسخ این است که استینگ بیست سال را صرف فکر به این قضیه کرد که چگونه آهنگهای سودائی داولند را بازسازی کند. او در کتابچه سی دی به داستان طولانی ساخت این آلبوم اشاره کرده که شامل بخش هایی از آشنایی او با "لابکه" و نوازنده بوسنیائی لوت ادین کارامازوف و دوستی که به او یک لوت منبت کاری شده با طراحی کف کلیسای چارلز فرانسه هدیه کرده است می باشد. و سرانجام آشنایی با معلم سوئیسی آواز که به او توجه به زیر و بمی صدا و اختلافات ناگهانی اکتاوها را یاد داده و در این کتابچه گردآوری شده است. استینگ به دو نکته کاملا متفاوت بین این سبک موسیقی همیشگی خود اشاره کرده است. اول این که او از گزیده ی نامه های داولند توانسته آهنگهای زیبایی را خلق کند و بدین وسیله شنوندگان مدرن امروزی توانستند درکی از اوضاع اجتماعی و سیاسی زمان داولند را داده است. اما نظریه دوم استینگ کاملا غیرعادی و عجیب بود او در چندین شعر این آلبوم خط ملودی را با هارمونی چند صدائی عوض کرده، که به وضوح در صدایش دیده می شود. این قضیه به ندرت به وقوع می پیوندد اما آن بدعتی در موسیقی مدرن عصر حاضر است. در تقسیم بندی قطعات، استینگ با قطعه با شکوهWalsingham که پیشکش داولند به درگاه مریم باکره(مریم مقدس)بوده است شروع می کند. این سفر موسیقائی با جزر و مد حرکات مارپیچی تا قطعه بدون کلام "جنگ یک دلیر" (13) ادامه پیدا می کند. از نظر او قطعه The lowest trees have Tops از نظر خوانندگی و قطعه پاپ به خاطر حساسیت و شفافیت شنیداری قدرت و جذابیت بیشتری دارد. هارمونی چهار بخشی در قالب قطعه "هنر زیبا برای خانم ها" (14) که او تحت عنوان به شرح آن می پردازد وجود دارد.
استینگ همچنین قطعه ای از "رابرت جانسون"(15) ( نه اون، نه اون یکی)(16) دیگر آهنگساز قرن هفدهم را در کارش درهم آمیخت. مقیاس فراز و نشیبهای قطعه have you seen the bright lily Grow "آیا شکوفایی سوسن را دیده ای" (17) در سراسر آهنگ به طور زیبائی با قطعات داولند مطابقت دارند. قطعه(18) .....به خاطر کلمات و به نمایش در آوردن بلند او عمق موسیقی که بر گرفته از احساس عشق است مورد توجه می باشد. قطعه "اجازه بده تا در تاریکی شب اقامت گزینم" (19) این امکان را به استینگ داد تا تمرین تغییر صدا کند، کاری که او همیشه از آنان واهمه داشت. بله، تالیف کردن دنیای قدیمی داولند به مجموعه ای امروزی، تعهدی جدی برای استینگ بود و مانند هم قطاران آهنگساز انگلیسی خود، الویس کاستلو(20)، و پل مک کارتنی(21) با شیوه سخنوری خاص آن زمان و کار با آلت موسیقی چهار سیمه به سمت کامل شدن پروژه رویایی خود حرکت کرد. درود بر مرد رنسانس: استینگ.

  1-Labyrinth 2-John Dowland (1563-1626) 3-Madrigal 4-Flow My Tears 5-Gordon Sumner 6-Sting 7-Lute 8-Evin Karamazov 9-Swingle 10- Queen 11-Vladimir Nabakov 12-Katia Labeque 13- The Battleof Galliard 14- Fine Knaok for ladies 15-Robert Johnson 16-(No, Not That one) 17-Have You Seen The Bright Lily Grow 18-Wilt Thou Unkind Thus Reave Me 19- In Danken let me Dwelts 20-Elvis Costello 21-Paul Me Cartney

بالا
محل تبلیغ شما
 
 
   
 
درباره ما تماس با ما
 
  تمامی حقوق برای موسسه فرهنگی هنری ارغنون محفوظ می باشد و هرگونه برداشت مطلب با ذکر موخذ بلامانع می باشد.