|
گفتگو
|
|
حکایت اندر حکایت |
|
گفتگوی اختصاصی سروش ریاضی با فرید سلمانیان، کارشناس مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامی
|
|
یک تعریف کلی از فعالیت های زیرزمینی و به تبع آن موسیقی زیرزمینی بدست دهید؟ |
|
البته من شخصاً با عبارت زيرزميني به يك مفهوم خاص موافق نيستم. معتقدم در ايران حداقل دو شكل فعاليت در مجراي غيرقانوني موسيقي صورت ميگيرد: الف) تكثير غيرمجاز موسيقي كه معمولاً خاطرهبرانگيز باشد، مثل آثار قدما و غيره. ب) نوع موسيقي كه مرتبط با گروههاي نيمهحرفهاي ميباشد كه با ساختار جامعه يا انطباق ندارند، يا مكانيزم انطباق را نميدانند. آنها نوعي از موسيقيهاي آفرينشگر كه به علت عدم درك شرايط اجتماعي و مقررات و ضوابط، مورد سوءاستفادهي عواملي قرار ميگيرند كه آن عوامل يك درشتنماييهايي نسبت به اعمال مميزيها و كارشناسيها ميكنند و اينها هم استنباطشان اين است كه اگر آثارشان مميزي شود، مجوز نخواهند گرفت، ناخواسته به زيرزمين كشيده ميشوند.
|
|
آیا فعالیت های زیرزمینی صرفا از اهداف سیاسی برخوردارند؟ اگر صرفا اهداف سیاسی را
دنبال نمی کنند چرا به زیرزمین کشانده می شوند؟ |
|
خير، يك فرد در كار زيرزميني ميخواهد با وجدان آزاد مخاطبيني ارتباط برقرار كند كه به زعم آن تصور ميكند اين وجدان آزاد با آنچه كه دولتمردان تدوين ميكنند ناهماهنگي و يا ناهمخواني دارد. چون خودش به جاي اين كه با حاكميت به تفاهم برسد، به تقابل ميرسد. و چون به تفاهم نرسيده فكر می كند در تقابل با حاكميت خواهد توانست آنچه را كه ميانديشد، بيان كند. وجه اغلب آثار موسيقي زيرزميني يا به عبارتي 9/99 درصد شخصيت آثار موسيقي زيرزميني كاركردي اجتماعي دارد نه سياسي. حتي موسيقيداناني كه در دههي 60 شمسي از ايران رفتند، فعاليت سياسي نداشتند. به طور كلي فعاليتهاي سياسي براي جوان بيانگيزه است. به دليل ضعف تحليل فرهنگي مواجه با يك نوع مجموعه فعاليت زيرزميني هستيم كه در اشكال مختلف مانند اوقات فراغت، مهمانيها، فعاليتهاي موسيقي، و حتي كوهنوردي هم نمود پيدا ميكند. يك اثر هنري وقتي آفريده ميشود كه روندي يكسويه نداشته باشد و اگر مخاطب نداشته باشد، مطلقاً خلق نميشود و اگر هم خلق شود، تبديل به يك عنصر آرشيوي و محفوظات ذهني فرد ميشود و به شبكهي توزيع راه پيدا نميكند و به آن اصلاً موسيقي زيرزميني اطلاق نميشود. |
|
اگر بپذیریم فعالیت گروههای موسیقی زیرزمینی بعنوان نمایندگان طیفی از جوانان معترض در عرصه موسیقی است که به نشانه اعتراض از سیستم ممیزی فعالیت خود را ادامه می دهند، پس اینگونه فعالیت ها چه تبعاتی می تواند به بار بیاورد؟ |
|
اساساً چه انگيزههايي براي رويكرد جوانان براي آفرينش چنين آثاري وجود دارد؟ ميدانيم كه در ايران شبكهي توزيعي كه بتواند بازگشت اقتصادي براي اين قبيل افراد داشته باشد، را به دنبال نخواهد داشت تا خود آنها بتوانند سود حاصله را به دست آورند. جدول فروشي براي آنان مترتب نيست، يا حتي ممكن است مورد مطلوبيت جامعه و ژانرهاي مختلف قرار نگيرد.
موسيقي جوان، شرح حال نسلي است كه جامعه به آن دقت نكرده و هميشه يك حس تجربهورزي در بيان مسايل اجتماعي در آن موج ميزند. اين را حتي ميتوان در شعر و متون ادبي آنان نيز جستجو كرد.
ما به جاي اين كه جديدترين اخبار را از رسانهها بشنويم، از دوستان و نزديكانمان ميشنويم. آنان كساني هستند كه شما نميتوانيد آنها را ببينيد و مشخصات ذهني و فيلترهاي فكريشان را درك كنيد، فقط با آنها دوستيد و آن بسيار چيز خطرناكي است كه رسانه از آن جايگاه اصلي خودش به گونهاي شانه خالي كند و ناخودآگاه باعث تقويت بازار آثار غيرمجازي شود كه هم كار مبتذل در آن وجود دارد و هم كار حرفهاي. اگر اين معادله برنگردد، ما شاهد شكلگيري نظاممند و بسيار پيچيده شبكه زيرزميني خواهيم بود و آنها قادر خواهند بود در يك وجه اجتماعي ظاهر شوند.
|
|
طی نزدیک سه دهه ی اخیر ماحصل آثار منتشر شده ای که از سوی مراکز ذیصلاح اجازه پخش گرفته اند را بررسی کنیم شاهد هر دو نوع آثار ارزشی و ضد ارزشی هستیم، گاها آثار ضد ارزشی گوی سبقت را از آثار ارزشی ربوده بنابراین چرا گروههای زیرزمینی حاضر نیستند همانند بقیه از کانال این مراکز عبور کنند؟
|
|
نگاهي كه مديران كلان فرهنگي به جوان دارند، نگاهي ناقص است. جوان تا زماني كه مورد قضاوت اينچنين مديريتهاي فرهنگي قرار ميگيرد، به دنبال مفري براي عرضاندام ترشحات ذهني خود ميباشد و اين انفصال فرهنگي، رگههاي اصلياش در اينجا اتفاق ميافتد كه مخاطب را در بيرون بايد جست.
الف) چون براي اين افراد ظرفيت تجربهانگيزي وجود ندارد.
ب) فاقد نظام ارزشگذاري و ارزشيابي استعدادها و خلاقيتها براي آنان هستيم.
ج) فاقد كارگاه و يا وركشاپ براي موسيقي پاپ هستيم.
دانش عمومي هم از يك ظرفيت و توانمندي پاييني برخوردار است و خيلي زود با سليقهي مخاطب تغيير ميكند و اينجاست كه تميز سره از ناسره، كار بسيار مشكلي است و من نسبت به شكلگيرياش بسيار بسيار احساس خطر ميكنم.
|
|
چه تعریفی از تهاجم فرهنگی دارید؟ آیا فکر نمی کنید اساسا این ترکیب هیچ توجیهی ندارد و از پایه غلط است؟
|
|
عدهاي قبول دارند كه بعضي هنرها خوب است و بعضي هنرها بد. وقتي ما براي هنر يك مأموريت و رسالتي قائليم، پس براي ارتقاء فكري و هنري انسان تلاش ميكنيم، به طوري كه مسيحيت و اسلام و حتي اومانيست ها هم به آن قائلند، هر آنچه كه به ارزشهاي انساني كمك كند، مورد قبول است و هر آنچه كه به مخدوش كردن ارزشهاي انساني بيانجامد، ارزش طرح هم ندارد. اين كلينگري را از خود دور كنيم كه اگر يك معدل پايينتري براي فرهنگ عمومي قائل شويم، بايد بپذيريم كه لااقل با جامعه به تصادم كشيده نشويم و براي ايجاد امنيت رواني مصرفكنندگان، ناگزير ستيز با حتي بيهنري هستيم.
|
|
مراکز تصمیم گیرنده و سیاستگذار مخاطب را چه تعریفی می کنید؟
|
|
تا زماني كه نگاه به خلاقيتهاي هنري تعويض نشود، نبايد جلوي خلق كردن هنرمند را گرفت، ولي ميتوان با بالا بردن تجربيات و دانش عمومي فردي، او را به معدل اجتماعي نزديك كرد. آيا لازم نبود كه موسيقي جوان در ظرفيتهاي گوناگون برگزار شود و جوان خود را نه در مقابل يك نظر، بلكه در ارشاد و كسب تجربه از مخاطبين خود رشد كند.
اين مرگ ظرفيتها و سوختن فرصتها، نتيجهي قطعي و قهری اش به سمت و سوي چنين شبكههايي دارد كه بعضاً هم مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند. مميزي نه از آن جهت است كه دست خطاكار را قلع و قمع كند وديگر دايرهي خطاكاري را در جامعهي ايدهآل نخواهيم داشت، بلكه فلسفهي وجود مميزي عبارتست از فراهمسازي شرايط رواني براي قاطبهي مصرفكنندگان فرهنگي كه ميخواهند با طيب خاطر، نسل خود و فرزندانشان را به آنها بسپارند.
|
|
با توجه به اینکه ابزارهایی همچون اینترنت، ماهواره راه را بر همگان هموار کرده، آیا مراکز ذیصلاح همچنان راه مقابله با این پدیده یعنی موسیقی زیرزمینی را روش فشار می دانند؟ یا اینکه پس از سه دهه لازم است در سیاستگذاریهای کلان خود تجدید نظر کنند؟
|
|
بهسازي در روشها، تعامل بين بخشهاي گوناگون، استفاده از تمام ظرفيتهايي كه آن نهاد سياستگذاري به آن مكلف است، راهاندازي كانونهاي موسيقي جوان توسط شهرداريها، راهاندازي شبكههاي N.G.O توسط خود هنرمندان، بهرهبرداري وزارت ارشاد از ظرفيت ارائهي مشاوره به بهترين وجه و بيشترين اطلاعرساني كه ميتواند به ارتقاء و رشد فرهنگي بيانجامد، و آنگاه شما خواهيد ديد دليلي بر ورود موسيقي زيرزميني وجود نخواهد داشت. فرهنگ مصرفي مردم بايد پيام آفرينشگري را بگيرند كه از اصول اوليهي آموزش علمي برخوردار باشد. گروههاي معتبر هنري جامعه را به عنوان لابراتوار يادگيري خود فرض كنند. اين ظرفيت را بايد قبول كنيم كه هنرستان موسيقي پاپ نداريم. 99 درصد اين گرايشها گريز از رشتهاي به رشتهاي ديگر و يا تجربي است، چگونه ميتوانيم بپذيريم فرهنگ عمومي جامعه را در معرض قضاوت افرادي قرار دهيم كه آنها نخستين مباني اوليه به صورت علمي و آكادميك اشراف ندارند. ما بايد به آن گروه زيرزميني كه مغفول واقع شده اين آگاهي را بدهيم، اين چنين نيست كه تو تصور ميكني كه رفتي در زيرزمين كار كردي، هنرمند خواهي ماند، بلكه اولين كار تو آخرين كار تو خواهد بود. دوم نخواهي توانست شخصيت هنري خود را اثبات كني. سوم بازدهي اقتصادي نخواهي داشت. چهارم اگر به شهرت رسيدي، جامعهي ما نشان داده جريانهاي زيرزميني هويتي تخريبي دارند. با اين كه پانزده سال فعاليت موسيقي پاپ متوقف بوده، علاقمندان و دستاندركاران موسيقي پاپ دوست دارند از مجراي قانوني اقدام به تكثير آثار خود كنند. با اين كه آن بگير و ببندها بايد باعث سرخوردگي هنرمندان اين عرصه شده باشد و آنها از اين منظر به مميزي اعتقاد دارند، كه اين حد از آفرينشگري با شاخصه و شاكلهي جامعه انطباق دارد و يا تعارض و تصادم ندارد.
|
|
نظرتان درباره تدابیری همچون دائر کردن پایگاههایی برای عرضه آزادانه ی آثار تجربی این گروهها چیست؟ تا شاید شاهد کمرنگ شدن گروههای زیرزمینی و روآوردن آنان به روی زمین باشیم.
|
ما زماني كه توانستيم اين گروههاي نيمهحرفهاي و آماتور و پژوهشگرها را گردآوري كنيم، توانمنديهاي آنها را بالا ببريم، آنها را به شاكلهي اصلي موسيقي نزديك كنيم، آنها هم اين فرصت را خواهند داشت كه بيايند با تكيه بر دانش و شناخت خود، دست به ابداع و خلاقيت بزنند. آيا جامعه اين ارزش را ندارد كه بخواهيم روي اين بخش سرمايهگذاري كنيم؟ اصلاً شما چرا از موسيقي زيرزميني احساس خطر ميكنيد؟ براي آن بخش از موسيقي خوب كه احساس خطر نميكنيد، بلكه در قبال يك جريان مرموز اگر نگويم يك جريان ناآشنا كه فرهنگ جامعه را نميشناسد و آن را به چالش ميكشد، احساس مسئوليت ميكنيد.
اگر آموزش وجود نداشته باشد، بهرهوري و توليد معنا ندارد. خواه به صورت آموزش آزاد باشد، خواه دولتي. بين آموزشهاي رسمي، آكادميك و يا تجربي، يك ارتباط معناداري بايد باشد تا تجميع آنها به صورت فرهنگ درآيد، چون بين بخشهاي مختلف موسيقيايي تفكيك و انفصال وجود دارد. بايد بپذيريم كه در جامعهمان به يك فعاليت گروهي سامانيافته نرسيدهايم. بنده هنرمند را در يك مرحله از سلامت و صيانت ميدانم كه هيچگاه نميخواهد با مردم به تقابل برخيزد، بلكه شايد راه تفاهم و تعامل را نميداند.
ادامه مطلب در مجله بخوانید...
|
| بالا |